Tuesday, May 14, 2013

برخورد کهکشان ها، از مشاهده تا شبیه سازی


زمانی که دو کهکشان با هم برخورد می کنند، چه اتفاقی می افتد؟ اگر چه ممکن است این برخورد بیش از یک میلیارد سال ادامه داشته باشد، چنین تصادم های عظیمی کاملا در کائنات رایج می باشد. با این حال از آنجایی که بیشتر فضای داخلی کهکشان ها خالی می باشد، احتمال برخورد ستاره های دو کهکشان با یکدیگر بسیار اندک می باشد. در واقع آنچه که یکی و یا هر دو کهکشان را دستخوش تغییرات گسترده می کند و یا به نابودی یکی از آندو می انجامد، گرانش هر یک از کهکشان ها می باشد که حتی این پدیده می تواند منجر به ترکیب دو کهکشان و شکل گیری یک کهکشان بزرگتر شود. در حین برخورد، ابرهای (سحابی) گازی و گرد و غبار دو کهکشان با هم برخورد می کنند و باعث شکل گیری امواجی از ستارگان تازه تولد یافته می شود که حتی در طول فرایند تعامل دو کهکشان نیز تکامل می یابند. در پویانمایی زیر، یک شبیه سازی رایانه ای از برخورد دو کهکشان مارپیچی بزرگ نمایش داده شده است که در میان تصاویر متحرک شبیه سازی شده، مشاهدات واقعی صورت گرفته توسط تلسکوپ فضایی هابل نیز (برای مقایسه) نمایش داده می شود. کهکشان خود ما، راه شیری، در طول حیاتش تا اکنون چندین کهکشان کوچکتر را به خود جذب کرده و پیش بینی می شود که در چند میلیارد سال آینده با همسایه بزرگترمان، کهکشان آندرومدا، ترکیب شود.

پویانمایی توسط Frank Summers از موسسه Space Telescope Science
شبیه سازی رایانه ای توسط Chris Mihos از دانشگاه Case Western Reserve و Lars Hernquist از دانشگاه هاروارد



Friday, March 22, 2013

چی‌ شده که هوا همچنان در ایران بارانی و در کانادا برفی می‌باشد؟

همونطور که در یکی‌ از پست‌های گذشته (اینجا) اشاره کردم، ما در بحث های اقلیمی با پارامتری سر و کار داریم بنام نوسانات قطبی (Arctic Oscillation - به اختصار AO) که در تعیین شرایط آب و هوایی‌ در مدارهای میانی و شمالی تر نقش تعیین کننده ای دارد. همونطور که در اون پست اشاره کردم نوسانات قطبی دارای دو فاز منفی‌ و مثبت می‌باشد که سالانه بین این دو در نوسان می‌باشد. بدین معنی‌ که بعضی از سالها آب و هوای مناطق نیمکره شمالی کره زمین تحت تاثیر فاز منفی AO قرار می‌گیرد، و بعضی سالها تحت تاثیر نوسانات مثبت AO. در فاز مثبت، هوا در مدارهای شمالی تر نزدیک به مناطق قطبی سردتر از حالت طبیعی می‌باشد و در منطق جنوبی تر که جمعیت بیشتری ساکن می‌باشد هوا گرمتر از حالت نرمال می‌باشد (تصویر ۱).

تصویر ۱) چپ: تاثیرات فاز مثبت بروی آب و هوای نیمکره شمالی، راست: تاثیرات فاز منفی بروی آب و هوای این مناطق

برای مثال، سال ۱۳۹۰ بشدت تحت تاثیر فاز مثبت قرار داشت که باعث شد برای مثال هوا در کانادا گرم تر از حالت طبیعی و زمستان بسیار کوتاه و مطبوع باشد، در حالی‌ که سرما‌ی شدید محدود به مناطق قطبی شد. این روند در سال ۱۳۹۱ معکوس شد، یعنی‌ مدارهای میانی تر نیمکره شمالی در سالی‌ که گذشت، متاثر از فاز منفی‌، هوای بسیار سردی را تجربه کردند. این روند همچنان ادامه دارد. برای مثال هوا در هفته‌ای که گذشت در کانادا نسبت به مدت مشابه در سال گذشته بین ۱۰-۱۵درجه سانتیگراد سردتر بود و ما در اینجا نوروز رو در میان برف و بوران بی‌سابقه جشن گرفتیم. هرچند فاز منفی‌ برای مناطقی مانند کانادا و شمال اروپا با سرما و برف و بوران به همراه می‌باشد، برای مدارهای میانی تر مانند خاور میانه و ایران با بارندگی فراوان همراه می‌باشد که باتوجه به وجود اقلیم خشک و نیمه خشک در بیشتر مناطق ایران، این یک فاز نوسانی مطبوع برای این مناطق می‌باشد. با این حال، با توجه به اینکه پیش‌بینی ها حاکی از ضعیف تر شدن سیستم فشاری بر روی منطق قطبی در طی‌ چند هفته آینده می‌باشد (تصویر ۲)، باید بزودی شاهد گرمتر شدن هوا در مناطق شمالی تر باشیم. این یعنی‌ بارندگی نسبی‌ بیشتر برای مناطقی مانند شمال اروپا و آمریکا و متاسفانه هوای گرم تر و خشک تر (بنسبت چند هفته گذشته) برای مناطق مدیترانه ای و خاور میانه.

تصویر ۲) پیش بینی نمایه AO


Thursday, March 14, 2013

Nowruz: The Persian New Year Celebration

Haft-Seen

In Iran, the biggest holiday is Nowruz, the new year's day. It always begins on the first day of Spring at the exact moment of the equinox. This means that every year Nowruz begins on either 20th or 21th of March. One year it might be March 21 at 5:32':51'' UTC, while the next year it might occur on March 20 at 21:17':42'' UTC. The exact moment is calculated by by the Calendar Center of the Institute of Geophysics of the University of Tehran. The festivities are preceded by weeks of preparation. Everyone thoroughly cleans his house, buys or makes new clothes, and bakes traditional pastries. During Nowruz in every house, a ceremonial setting called Haft-seen (meaning 7"S") which consists of seven symbolic objects is displayed. These include Seeb (Apple), Serke (Vinegar), Senjed (Oleaster), Seer (Garlic), Sabze (wheat sprouts), Somagh (Sumac), and  Samanu (a delicious sweet pudding made only and only from wheat without any other ingredients!), all beginning with the sound "S" in Persian language and all of natural origins. Others may also include Sonbol (Hyacinth flowers) on their tables as well. These objects are usually displayed with other symbolic objects like mirror, colored eggs, and candles. They all represent health, renewal, prosperity, fertility and the usual universal hopes shared by people at any New Year's celebration. During Nowruz celebrations and for twelve days after equinox, people visit their relatives and friends, always starting with the eldest ones. Once all the elders have been visited, they in turn respond to the younger members of the family's visits. At every house, a tray of homemade sweets is offered along with wishes for the new year. Children receive gifts and money, always in the form of brand-new bills.

Friday, March 1, 2013

!اندر حکایات بنی بشر

یادم هست یک بازی بود به نام "تلفن" که چند نفر دور هم می‌نشستیم و نفر اول یک جمله رو به آهستگی در گوش نفر کناری زمزمه می‌کرد و به همین ترتیب دور می‌چرخید تا اینکه به گوش نفر آخر می‌رسید و او هم چیزی که شنیده بود رو بیان می‌کرد که معمولا از زمین تا آسمون با اصل قضیه متفاوت بود و باعث تفرح جسم و شادی روحمون می‌شد و تا جایی که می‌تونستیم می‌خندیدیم! مثلا یادم هست که من با این جمله شروع کردم که «من دارم شنا می‌کنم» و بعد از اینکه دوستان زحمت کشیدن و پیام رو گوش به گوش و دهن به دهن رسوندن به نفر آخر، جمله بی زبون من تبدیل شد به «شب‌ها تو رستوران می‌رقصم تا خرج دوا و درمونم کنم»! آخه چه ربطی داره؟ خوب، خیلی هم بی‌ربط نیست... چرا که اگر عمیق‌تر به این قضیه نگاه کنیم متوجه یک اصل بسیار بنیادین در بطن آفرینش نوع بشر می‌شویم که گویای طبیعت پر هرج و مرج اراده تجمعی انسان هاست. اگر کاملا متوجه منظورم نشدید، شاید تماشای این فیلم کوتاه به روشن‌تر شدن موضوع کمک کنه. این فیلم توالی ترسیم یک خط صاف را نشان می‌دهد که توسط ۵۰۰ نفر و بصورت پی در پی ترسیم شده‌اند. از نفر اول خواسته شده بود تا یک خط صاف را بر روی صفحه نمایشگر ترسیم کند و سپس از دیگر افراد شرکت کننده درخواست شد تا مشابه آنچه را که مشاهده می‌کنند ترسیم کنند. نکته جالب توجه اینجاست که هر نفر تنها قادر به مشاهده خط ترسیم شده توسط نفر قبل از خود می‌باشد و در واقع نسخه آنچه که مشاهده می‌کند را به همراه خطای شخصی خود در حین ترسیم ارائه می‌دهد. بعضی از شرکت کنندگان دقت بالایی را صرف ترسیم دقیق آنچه را که مشاهده کرده‌اند می‌کنند. با این وجود، خطای جمعی، یک خط صاف را گرفتار چنان آشفتگی بیش از پیش می‌کند که حاصل کار نفر آخر هیچگونه شباهتی با یک خط واحد صاف ندارد. شاید مشاهده این فیلم باعث بشه تا دید بازتری نه تنها نسبت به یک بازی ساده، بلکه به کل دیدگاه شخصی از خودمان و نوع بشر داشته باشیم.

Monday, February 25, 2013

تعامل دو پیکره: مطالعه تفصیلی

چگونه به صورت کاملا علمی و با ارائه نتایج تحقیقات خود در قالب یک مقاله نظری از فرد مورد علاقه خود خواستگاری کنید.

برای مشاهده نسخه بزرگتر بر روی تصویر کلیک کنید.

Friday, January 4, 2013

گرینلند در حال تیره تر شدن است

یخسار گرینلند
(برای مشاهده تصویر بزرگتر بر روی آن کلیک کنید)
سطح روشن یخسار۱ گرینلند (Greenland) بیش از نیمی از نور خورشید تابیده شده بر روی آن را باز می تاباند. این خاصیت در گذشته به ثبات یخسار گرینلند کمک کرده است به گونه ای که جذب کمتر نور خورشید به معنای حرارت پایین تر ورقه یخی و ذوب کمتر آن می باشد. با این حال، مشاهدات ماهواره ای اخیر حاکی از کاهش خاصیت بازتابی سطح یخسار گرینلند در طی دهه گذشته می باشد. این سطح تیره تر، در حال حاضر، نور بیشتری را جذب می کند که موجب تسریع یخ‌کاست۲ گرینلند می شود.

نقشه فوق تفاوت بین مقدار نور خورشید منعکس شده از سطح گرینلند در تابستان سال ٢۰۱۱ در مقابل درصد متوسط ​​آن در بین سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۶ را نشان می دهد. تغییرات تقریبا در کل ورق یخی قابل مشاهده می باشد به گونه ای که در برخی مناطق، بازتابش نور خورشید نزدیک به ۲۰ درصد کمتر از یک دهه پیش است. این نقشه بر اساس مشاهدات ابزار تصویربردار ​​اسپکترورادیومتر میان کیفی (MODIS) نصب شده بر روی ماهواره TERRA و AQUA متعلق به NASA می باشد و به عنوان بخشی از گزارش سازمان ملی اقیانوسی و جوی ایالات متحده (NOAA) در ارتباط با قطب شمال تهیه شده است.

دانشمندان علوم آب و هوایی دیر زمانیست که کاهش بازتابش نور خورشید را در مناطق قطبی در نتیجه افزایش درجه حرارت جهانی پیش بینی کرده اند. افزایش دما، باعث ذوب برف و یخ و نتیجتا ظاهر شدن پوشش تحتانی خاکی و گیاهی و یا آبی یخسار می شود که تیره تر بوده و نور بیشتری را جذب می کند. این پدیده به نوبه خود سبب تقویت گرم شدن اولیه می شود.

بیشتر الگوهای این نقشه متناسب با پیش بینی ها است. در واقع مناطق با ارتفاع کمتر و گرمتر، تیره تر از مناطق سردتر و مرتفع داخلی تر می باشد. این پدیده هر ساله در تابستان که برف زمستانی از لبه یخسار عقب نشینی می کند، مشاهده می شود. حوضچه های تیره رنگ حاصل از آب ذوب شده بر روی سطح یخسار تشکیل و بعلاوه باد سبب جمع آوری ذرات گرد و غبار بر روی سطح آب می شود که به نوبه خود باعث کاهش بیشتر بازتابش نور تابیده شده خواهد شد.

بلورهای یخی برف در دو حالت دمایی مختلف
(برای مشاهده تصویر بزرگتر بر روی آن کلیک کنید)
اما تیرگی در مناطق داخلی تر یخسار نیز به اندازه تغییرات در مناطق حاشیه ای قابل توجه می باشد که توجه جیسون باکس (Jason Box) از دانشگاه ایالتی اوهایو را به خود معطوف ساخته که در حال تجزیه و تحلیل داده های مربوط به پارامترهای بازتابشی یخسار گرینلند می باشد. مناطق بالاتر داخلی، نزدیک به سه کیلومتر بالاتر از سطح دریا قرار گرفته اند و در تابستان ذوب چندانی در این مناطق قابل مشاهده نیست. پس چرا این مناطق در حال تیره تر شدن می باشند؟

آنطور که Box توضیح می دهد تیره تر شدن مناطق داخلی تر یخسار به دلیل تغییر در اندازه و شکل بلورهای یخی برف است. با افزایش درجه حرارت، دانه های برف انبوه تر شده و نور کمتری را نسبت به دانه های کوچکتر چندوجهی از خود منعکس می کنند (تصویر تهیه شده توسط میکروسکوپ الکترونی را مشاهده کنید). درجه حرارت بالاتر، لبه های تیز کریستال را گرد کرده. پس در نتیجه جذب نور خورشید توسط ذرات گردگوشه بیشتر از ذرات دندانه دار است.

۱) یخسار انبوهه‌ای از یخ حاصل از یخچال طبیعی است که پهنه پیرامون خود را بپوشاند و از ۵۰۰۰۰ کیلومتر مربع بزرگ‌تر باشد (منبع: ویکیپدیا).
۲) کاهش حجم یخسار بر اثر تبخیر یا ذوب شدن را اصطلاحا یخ‌کاست می‌گویند (منبع: ویکیپدیا).


Tuesday, October 23, 2012

خبرهاى خوب و بد از شرکت های گوگل، یاهو و اَپل برای ایرانیان

بازگشت نام خلیج فارس به نقشه‌های گوگل
خبر خوب ابنکه، بالاخره گوگل تصمیم گرفت که در نقشه‌های خود و براى مقیاس هاى بالا از نام خلیج فارس استفاده کند. این تصمیم می‌تواند به احتمال قوی بر اساس این گرفته شده باشد که اخیرا کمپانی Apple در نسخه جدید نرم افزارIOS 6.0  خود که در گوشی هاى تلفن همراه (iPhone) و دیگر محصول این شرکت (iPad) استفاده می‌شود، از نقشه‌ای استفاده کرده است که طراحی خود کمپانی Apple بوده و در این نقشه فقط از نام خلیج فارس برای این پهنه آبی استفاده شده است. این نکته را نیز باید اضافه کرد که بسیاری از سایت‌ها و موتورهای جستجوگر دیگری هم هستند که رقیب گوگل به حساب می‌آیند و در نقشه‌های خود فقط از نام خلیج فارس استفاده می‌کنند، مانند نقشه موتور جستجوگر شرکت Microsoft بنام Bing. خود این عوامل نیز می‌توانسته که در تغییر رویه شرکت گوگل تاثیر گذار بوده باشند.

البته ... البته ... همانطور که در ابتدا هم اشاره کردم، نام خلیج فارس تنها زمانى «به تنهایى» بر روى نقشه نشان داده می‌شود که نقشه اصطلاحا خیلى روى خلیج فارس zoom نشده باشد، در حالى که وقتى بیش از حد خاصى zoom کنیم، در زیر نام Persian Gulf، با فونت کوچکترى واژه خلیج ع... ظاهر می‌شود! این قضیه در نسخه Google Earth شرکت گوگل هم صادق می‌باشد، با این تفاوت که متاسفانه هنوز نام خلیج ع... در کنار نام خلیج فارس (ولی خوشبختانه تنها در zoom بالا) نمایش داده می‌شود! ولى باید به این نکته توجه داشت که نسخه اینترنتى نقشه گوگل در عالم مجازی، بسیار پرکاربرد می‌باشد و بعلاوه در بسیارى از وبسایت های دنیا، که به نحوى از نقشه هاى این شرکت استفاده شده است، اکثرا از نقشه هایى استفاده می‌شود که چندان بر روى خلیج فارس zoom نشده‌اند. در مجموع شواهد حاکی از این هست که گوگل تا حدودی رویه گذشته خود را کنار گذاشته است... ولی هنوز کاملا حاضر نشده است که استفاده از این نام قلابی را در نقشه‌های خود کنار گذارد.

خبر بد اینکه، اخیرا شرکت Yahoo، نام خلیج فارس رو از نقشه‌های خودش حذف کرده و تا زمان نگارش این متن، از هیچ نامی برای این پهنه آبی استفاده نمی‌کند. بنظر می‌رسد که شیوخ پولدار عرب موفق شده‌اند جیب‌های Yahoo رو در ازای حذف نام خلیج فارس از نقشه‌های خود، پر از دلارهای نفتی کنند. با توجه به اینکه نقشه Yahoo چندان محبوبیتی در جهان ندارد، و بعلاوه با توجه به سابقه یاهو و اینکه در گذشته هم شاهد رفتارهای پوچ و صرفا تبلیغاتی از این شرکت بوده‌ایم، می‌توان این حرکت غیر حرفه‌ای را در ادامه سیاست‌های گذشته این شرکت برای جلب توجه بیشتر به حساب آورد. اما همزمانی برداشت نام خلیج فارس از نقشه یاهو و بازگذاری این نام توسط شرکت گوگل، نقش عامل خارجی را در اتخاذ این تصمیم توسط یاهو روشن‌تر کرده و ادعای استقلال این شرکت را کم رنگ و دست پنهان اعراب را در پشت این قضایا پررنگ جلو می‌دهد. اما حقیقت آنست که برای اعراب (همچنان جاهل)، این مانور را می‌توان بیشتر یک پسرفت و شکست در نظر گرفت که در پس اقدام تازه گوگل، دست به دامن شرکت‌های کوچک‌تر اینترنتی شده‌اند.

از این اخبار خوب و بد مربوط به خلیج فارس که بگذریم، خبر خوب دیگر، باز در ارتباط با کمپانى Apple هست. در نسخه جدید نرم افزار 6.0 IOS، به کیبورد عربى این نسخه، قابلیت تایپ چهار حرف مختص زبان فارسى "پ، ژ، گ، چ" و یا امکان استفاده از حرف "ى" بجاى "ي" گنجانده شده است. این را هم می‌توان در واقع به عنوان هدیه‌ای از شرکت Apple براى فارسى زبانان و بویژه ایرانیان در نظر گرفت، چرا که این کمپانى تنها امکان تایپ زبان هایى را براى مشتریانش فراهم می‌کند که در کشورهاى صاحب آن زبان، دارای نمایندگى ویژه باشد و این را بعنوان امتیازی براى آن کشور‌ها در نظر مى گیرد. به هر حال، با اینکه نمی‌توان این حروف رو مستقیما بر روى صفحه کیبورد مشاهده کرد، ولى اگر انگشت خود را بر روى هر کدام از حروف "ب، ز، ک، ج، ي"  نگه داریم، بترتیب حروف "پ، ژ، گ، چ، ى" ظاهر مى شوند که سپس می‌توان آن‌ها را انتخاب کرد.

در مجموع، به نسبت گذشته، رفتار شایسته تری را از کمپانی‌های بزرگ سخت افزاری و نرم افزاری جهان نسبت به ایرانیان شاهد هستیم که امیدواریم در آینده نیز شاهد سیگنال‌های قوی تری از این دست باشیم.

Wednesday, August 29, 2012

صد و شصت سال داده طوفان های استوایی

طوفان های سال ۱۸۵۱ میلادی (۱۲۳۰ خورشیدی) تاکنون
All rights reserved - Jon Nelson
این تصویر، نقشه‌ای هست که توسط یک کار‌شناس باحال تجسم سازی داده‌ها (Data Visualization) بنام مستر John Nelson و بر اساس داده‌های ارائه شده توسط سازمان‌های خفنی مثل سازمان ملی اقیانوسی و جوی (NOAA)، سازمان هوانوردی و فضایی (NASA) و سازمان زمین‌شناسی (USGS) ایالات متحده تهیه شده است. در این نقشه تمام طوفان‌هایی که بر روی کره زمین از همین چند وقت پیش یعنی سال ۱۸۵۱ میلادی (۱۲۳۰ خورشیدی) تاکنون اتفاق افتاده، بر روی نقشه‌ای با سیستم تصویر قطبی (Polar Projection) نمایش داده شده و شامل اطلاعاتی از قبیل نام، (نام خانوادگی!)، تاریخ تولد! و سرعت طوفان‌های ثبت شده می‌باشد. این نقشه لامصــّـب وقتی من رو حسابی هیجان زده کرد که اون را با کیفیت بسیار بالا (آینه!) تماشا کردم، پس شما هم زحمت بکشید ابتدا بر روی تصویر کلیک کنید تا اون را به صورت تمام و کمال و به‌‌ همان شکلی که تولید شده مشاهده کنید. 

چیزی که من رو به این نقشه خیلی علاقه‌مند کرد و حسابی مملو در محو وجود کار استاد شدم، همون سیستم قطبی هست که برای تولیدش بکار برده شده. در این تصویر، قطب جنوبگان در مرکز، آمریکا در سمت راست، استرالیا و آسیا در سمت چپ و آفریقا در پایین نقشه قرار گرفته. حالا از شوخی که بگذریم، اونطور که جناب نلسون توی وبنوشتش توضیح داده، این نقشه ویژگی‌های بارزی از ساختار و بازهٔ ثبت طوفانهای استوایی رو نشون می‌ده؛ مثلن ساختار گرباد‌ها رو نشون می‌ده و اینکه چطور به سرعت بنز از مناطق استوایی جدا شده و زرتی خودشون رو به دور از آبهای گرم محل تولدشون می‌رسونن و نقل قول می‌کنه از همکارش دکتر Fraud که محدوده خالی از توفان که در قسمتهای مرکزی تصویر مشاهده می‌شه، همانا مناطق استوایی می‌باشند که طوفانهای استوایی هیچگاه از روی آن عبور نمی‌کنند (یعنی جرأتشو ندارن!). دومین ویژگی جالبی که این نقشه داره اینه که ثابت می‌کنه که ردیابی و شناسایی طوفانهای استوایی از آن زمان که فن آوری ماهواره‌ای سر به فلک کشید و خصوصن از زمانی که ما قادر به ردیابی طوفان‌های نیمکره شرقی شدیم، آغاز شده. همچنین به نظر می‌رسه که شدت طوفان‌های ثبت شده، هر ساله با بهره‌مندی از اطلاعات بیشتر، سازگار‌تر شده. 

یک اشتباه جالبی که نلسون کرده و خودش هم توی وبنوشتش بهش اشاره می‌کنه اینه که اومده و بچگی کرده و زمان رو به اشتباه به عنوان یکی از محورهای مختصات مکانی در نظر گرفته. بعدش که متوجهٔ اشتباهش شده و اومده جبران کنه، دیده که‌ای بابا... چه جالب، چه اشتباه خفنی کرده... اینکه اومده و محور x رو زمان تعریف کرده، باعث شده که تصویری تولید بشه (اینجاست) که بیان کنندهٔ یک سری زمانی باشه که نشون می‌ده ما آدما از کی از خواب غفلت بیدار شدیم و رفتیم تو فکر و ذکر ثبت داده‌های مربوط به طوفانهای استوایی. 

جالب هست که بدونید که این اوسـّـا نلسون قبلن هم چندتا نقشه خفن دیگه هم تهیه کرده که از جمله می‌تونم به نقشه‌ای اشاره بکنم که پراکندگی زمینلرزه‌هایی که از سال ۱۸۹۸ میلادی (۱۲۷۷ خورشیدی) تاکنون بر روی زمین اتفاق افتاده رو نشون می‌ده. واقعن جالبه... لامصــّـب ایران جای در رو نداره... بابا دست مریزاد استاد!

زمینلرزه های سال ۱۸۹۸ میلادی (۱۲۷۷ خورشیدی) تاکنون
All rights reserved - Jon Nelson

Friday, August 24, 2012

Yes sometimes means NO!

Image by Alex Nabaum
I have always been very curious to know how foreigners think of our [as I believe] bizarre cultural habit: Ta’arof. Even for me as an Iranian who is from Shiraz, a city where Ta'arof is very common, at times, it is rather confusing than a way of showing respect. So, to be able to survive in the Iranian society, either one should fully understand what Ta’arof really mean or else he/she will remain bewildered for a long long time on what the heck is going on around him/her! Therefore, as always is true, the best way to understand how something (like a cultural issue) works is to learn it from someone who has already had a touch on the issue, and here is how an Englishman describes what really Ta’arof is and how one should deal with it.

The following text from the Atlantic by Christopher De Bellaigue is so interesting to me that I decided to post it as is in here except for the last few paragraphs. Those paragraphs are more related to the political aspect of the story which is not my concern here (it’s not my policy in this website to bring up any political matters. So, after finish reading the following post, if you may also want to read the full story, please follow this link, and here is the link for the Persian translation of the same story). 
I may be wrong, but I believe I am the only Englishman to have applied for Iranian citizenship since the 1979 revolution. “We would be happy to receive such an application,” said the smiling man from the Department of Alien Affairs. “It would be an honor to consider your case, and I should say, given your accomplishments, that you stand a good chance of success.” I happily filled out some forms, gathered the required documentation, and went home to tell my Iranian wife the good news. “What accomplishments?” she asked. 
Six weeks later, as requested, I returned. The same official received me, with obvious pleasure. He called for tea, asked after my health and that of my family, and spoke to me of this and that. Then he informed me with an air of great confidentiality that my case was “going very well.” “Do me the kindness of visiting again in six weeks,” he said. 
I visited the same official four or five times over the next eight months, and on each occasion the pattern was the same—elaborate courtesies, tea, and encouraging words. I had every reason to believe that my name was sailing upward to those regions of the Iranian bureaucracy where decisions are made. 
I cannot say exactly when doubt took root. Despite all the courtesies, however, there did seem to be a lack of verifiable progress. I decided to learn more about the citizenship process, and was dismayed to find out that, for all intents and purposes, there wasn’t one. Only the Iranian cabinet could award me citizenship—a prospect that seemed rather unlikely. The forms and documentation and the repeated visits had been a polite fiction. For well over half a year of blissful self-delusion, I had been suckered by ta’arof. 
Ta’arof comes from an Arabic word denoting the process of getting acquainted with someone. But as with so many other Arabic words that have entered the Persian language through conquest and acculturation, the Iranians have subverted its meaning. In the Iranian context, ta’arof refers to a way of managing social relations with decorous manners. It may be charming and a basis for mutual goodwill, or it may be malicious, a social or political weapon that confuses the recipient and puts him at a disadvantage. 
Ta’arof is the opposite of calling a spade a spade; life is so much nicer without bad news. As I discovered in the Department of Alien Affairs, ta’arof can also be a way of letting people down very, very slowly. It often involves some degree of self-abasement, through which the giver of ta’arof achieves a kind of moral ascendancy—what the anthro­pologist William Beeman has called “getting the lower hand.” Thus, at a doorway, grown men may be seen wrestling for the privilege of going in second. For years in Tehran, we had a cleaner who insisted on calling me “Doctor” as a way of lifting me up the social scale. “I am not a doctor,” I snapped one day. Undaunted, she replied, “Please God, you shall be!” 
Sometimes it takes two to ta’arof. If someone you meet on the bus invites you to dinner, for instance, you should recognize that this is merely ta’arof and say no. If a shopkeeper refuses to accept payment for your purchase, you must persist; once the right gestures have been made and honor satisfied, your money will eventually be taken, with infinite regret. 
Some scholars believe that ta’arof has roots in the Sufi disapproval of worldly recognition and riches. It may also be connected to the practice of ta­qiy­ya, or concealing your true religious beliefs, something Shia Islam encourages its followers to do in the face of persecution. I have heard many Westerners complain that ta’arof is symptomatic of a broader Iranian tendency to clothe every­thing in ambiguity—and to spend an inordinate amount of time doing so. 
Ta’arof can be particularly dis­orienting for Americans, who tend to prize efficiency, frankness, and in­formality. John Limbert, a retired diplomat who has been involved in Iranian affairs for 50 years, has given this culture clash more thought than most. Iranian society, he notes, is full of apparently inconsistent elements that we in the West regard as hypo­critical. “Our instincts are to reconcile the contra­dictions,” he told me recently, while Iranians prefer “to live with them.” Limbert was among the Americans held hostage by a group of Iranian militants for 444 days in 1979–81. In April 1980, he was paraded on Iranian TV […]. In flawless Persian, Limbert joked that his captors had “overdone the ta’arof”— going on to explain that they were such diligent hosts, they had refused to let their guests go home. The joke was itself a very Iranian way to level a sharp criticism: it allowed Limbert to highlight the hostage-takers’ breach of traditional Iranian hospitality. 
[…] 
Ta’arof is not always supposed to have a resolution; the best conclusion may be an open-ended one. […] So, too, with my own, more personal, diplomacy. I applied for Iranian citizenship in 2004. My “accomplish­ments” have not diminished. But I am still waiting for a reply.